|
|
|
|
|
میخواستم امروز درباره منتکشی از این و اون که برای خودم اتفاق افتاده بود بنویسم. ولی این موضوع رو انتخاب کردم چون که خیلی وقته که ذهنم رو به خود مشغول کرده است. میخوام از دروغ و دروغگویی بگم. چیزی که ماشالا هزار ماشالا بزنم به تخته به وفور در جامعه ما و بین ایرانیان وجود دارد و میتوان بعد از نفت روش واسه صادرات حساب باز کرد! آره قبول کن که همین جوریه که میگم. حقیقت تلخیه ولی وجود داره. دروغ از قدیم الایام مورد نکوهش بوده و امری ناپسند محسوب میشده. پارسیان و آریاییها دروغ را بسیار زشت دانسته و از آن اجتناب میورزیدهاند. احادیث و روایات بسیاری نیز آن را سرچشمه بسیاری از گناهان میدانند. حتی جمله معروف "دروغگو دشمن خداست" را همه شنیدهایم و میدانیم، ولی پس چرا این همه تلاش برای انکار حقیقت و پیشبردن کارها با دروغ پیش این و اون داریم؟ همیشه هم واسه توجیه خودمون وحذف صورت مسئله از انواع توجیهکنندهها مثل دروغ مصلحتی، شوخی بود، حواسم نبود، من این رو با اون عوضی گرفته بودم، باشه بابا حالا که چیزی نشده، حالا ما یه چیزی گفتیم،بیخیال و... استفاده میکنیم. دروغ دروغه. شاخدار ماخدار هم نداره. نمونه جالب از موارد بالا همین دروغ مصلحتی بیچاره است که واقعا کاربردش از راستگویی بیشتره! هم هرجا که میرسیم با زدن انگ فتنهانگیز به راستی و صداقت زمینه را برای ظهور دروغ فراهم میکنیم. یک ذره رو راست بودن با خودمون هم خوب چیزیهها. البته این دوره زمونه وجدان خیلیهامون یا همیشه در تعطیلاته یا برای همیشه رفته به جایی که نمیشه اصلا پیداش کرد. بابا اگه دروغ مصلحتآمیزی هم هستش به جاش نه این که تبدیل به ابزار کارمون در سخنگفتن و مکالمات روزانه بشه.
دروغ به شکلهای مختلفی در حال کار بر روی از بین بردن اخلاق فرد و اجتماع میباشد. ریاکاری، فریبکاری، وعده سر خرمن دادن (مثل این کاری که من این چند وقته میکنم!)، بلف! لاف!! چاخان!!! خالی بندی (یاد مهران غفوریان با نقش بهروز خالیبند در زیر آسمان شهر بخیر)، چاپلوسی و تملق، اظهار فضل در مورد چیزها و کسانی که اصلا ازشون سر در نمیآوریم (مثل یکی از مجریان پرطرفدار صدا و سیما که باز این تابستون بساط راه انداخته)، قولهایی که از هر هزارتاش حتی یکی عمل نمیشود و... اینا همه نمونههایی است که هرروز باهاش سر و کار داریم. یادمه یک دبیری داشتیم در پیشدانشگاهی علامه حلی (با تیزهوشان اشتپ نشه البته هر چند که هستیم!) به نام آقای کوشهای که دینی تدریس میکرد. حرف قشنگی میزد. میگفت که شما سعی کنین که دروغ نگین خود به خود خیلی از کارای زشت از زندگیتون حذف خواهد شد. اما کلام آخر: منم اسوه و الگوی صداقت نیستم اما سعی میکنم با مراجعه به وجدانم کمتر دروغ بگم. از عجایب: هیچ دقت کردین که همه هنرمندان، ورزشکاران، مسئولین و ... در مصاحبههایی که با این مجلات زرد به اصطلاح خانوادگی دارن، همشون یک بارم تو زندگیشون دروغ نگفتن و ازش به شدت نفرت دارن! بابا جامعه راستگویان تنها! حیف از شماها که دارین پرپر میشین. خوب شد که دروغ مالیات نداره وگرنه الان چی شده بودیم... (چند لحظه به اینی که گفتم فکر کن، نترس خسته نمیشی!) تیر خلاص: خودمم راستشو نگفتم! اونجا اون بالا نمونهای عینی از دروغ را مشاهده میکنید. منظورم "کلام آخر" هست که باز بعد از اون این همه آسمون ریسمون به هم بافتم. آه ای روزگار... (حس پایان متن!!!) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 19:16 توسط حمزه قنبری نهبندانی
|
|
||